X
تبلیغات
پروانه ها می رقصند



زن که باشی

گاهی کم میاوری

دست هایی را که

مردانگی شان امنیت میاورد

وشانه هایی را که

استحکام آغوششان

لمس آرامش را

بهمراه دارد

دست خودت نیست

زن که باشی

گاهی دوست داری

تکیه بدهی

پناه ببری

ضعیف باشی

دست خودت نیست

زن که باشی

گهگاه حریصانه بو میکنی

دستهایت را

شاید

عطر تن مردانه اش

لا به لای انگشتانت

باقی مانده باشد

زن که باشی گاهی میزنی زیر گریه

که دلش بلرزد وصدایت کند

دست خودت نیستزن که باشی.........

هزار بار هم که بگوید دوستت دارد.......

باز هم خواهی پرسی دوستم داری؟

وته دلت همیشه خواهد لرزید

 

زن که باشی هروقت صدایت میکند خوشگلکم

خدا را شکر میکنی که در چشمان او زیبایی

دست خودت نیست

زن که باشی

همه ی دیوانگی های عالم را بلدی....

 



تاريخ : یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 | 10:37 | نويسنده : ساراسناتور |

چه اشتياقي دارد زائر براي پيوستن به تو ..

دلش پر مي‌کشد اما پايش نمي‌رود...

نگاه مي‌کند به آن همه عظمت و مي‌گويد:

خداوندا به من اجازه مي‌دهي پا پيش گذارم؟

يا رسو ل الله اجازه مي دهي ؟

اجازه مي دهند ملائک ؟

وقلبش مطمئن است از جواب اجازه و جواز پيش آمدن به سمت رضا عليه

 السلام

يا سريع الرضا به حق رضا عليه السلام مرا پذيرا باشد

ادخلوها بسلام آمنين



تاريخ : چهارشنبه چهارم دی 1392 | 10:24 | نويسنده : ساراسناتور |