.
من نمیفهمم چرا هیچ کس نمینویسد از مردهــا
از چشمها و شــانهها و دستهایشــان
… … از آغوششان
از عطر تنشـان،
از صدایشــان…
پررو میشوند؟
خب بشوند….
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟…
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند
من میخواهم
مَردَم بداند دوستش دارم….
تاريخ : چهارشنبه یکم خرداد 1392 | 11:21 | نویسنده : ساراسناتور |
با سلام به اون چن نفری که بهم سر میزنن
دیروز تولدم بود و من نتونستم وبمو به روز کنم آخه سرم شلوووووووووووغ بووووود و جاتون خالی![]()
یاد گذشته افتادم
ویه سری به آرشیو وبم زدم
یه عالمه نظر گذاشته بودن وتبریک.اما الان از دوستای قدیمی هیشکی حتی به یاد من نیس
ولی مهم نیست چون الان یه نفرو دارم که بیشتر از همه اونا بهم تبریک گفت

پس تولدم مبااااااااااااااااااااااااااارک
تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 | 11:22 | نویسنده : ساراسناتور |


